تبليغاتX
یادداشت معلمـــــانه
آب سخن
آب سخنم روان که مي خواهم نيست / شايسته به هر زبان که مي خواهم نيست / از گفت و شنيد و خواندنِ آن هستم / شرمنده ، چنان که مي خواهم نيست WWW.Moallemane.ir



دوستان عزیز سلام !                        

یادداشت معلمانه خانه ی شماست هر کجا که باشد .

اکنون که به سبب یک سری مسائل مجبور شدم از "پرشین بلاگ" به " بلاگفا " اسباب کشی کنم ؛ از شما دوستان وهمکاران عزیزم صمیمانه عذر خواهی می کنم که شما را به زحمت انداختم .

از شما دوستان می خواهم که لینک جدید مرابه نام قبلی ( یادداشت معلمانه )  در لینک باکستان اصلاح بفرمائید .

امیدوارم که در خانه ی جدیدم به مشکلی بر نخورم .برایم دعا کنید .

دوست شما : جوکار

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی

روزگار غریبی است.آدم ها با عنوان هایشان خودشان را معرفی می کنند . با لباس و خانه و ماشین و ...

آدم ها برای این که خود را بزرگ نشان دهند ، از مردم فاصله می گیرند. سنگ خانه هایشان را عوض می کنندو با تغییر دکوراسیون ، خود نیز تغییر می کنند. خدم وحشم ، بریز و بپاش ... ؛ این ها همه ، نشان تشخّص شده است !



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی

... چند مدت پیش در جلسه ی «مشاوره وراهنمایی » که از طرف اداره

ویژه ی مدیران برگزار شده بود ؛ شرکت کردم.

موضوع جلسه« حفظ حرمت والای انسانی در مدرسه بود.»

سر گروه مشاوره شعری را در مورد آبرو قرائت نمودند.جالب بود.جهت استفاده ی شما دوستان عزیز آن را در این پست منتشر نمودم.

امید وارم که مورد پسند واقع شود:



آتش و آب و آبرو با هم

هر سه گشتند در سفر همراه

شرط کردند هر یکی گم شد

با نشانی ز خود شود پیدا

گفت آتش:که هر کجا دود است

می توان یافتن مرا آنجا

آب گفت :نشان من پیداست

هر کجا باغ است وسبزه ؛بیا

آبرو رفت وگوشه ای بگرفت

گریه سر داد ؛گریه ای جانکاه

آتش آن حال دید وشد حیران

آب در لرزه شد ز سر تا پا

گفتش آتش :که گریه تو ز چیست ؟

آب گفتش : بگو نشانه چو ما

آبرو لحظه ای به خویش آمد

دیدگاه پاک کرد وناگاه
گفت : محکم مرا نگهدارید

گر شوم گم نمی شوم پیدا !
..................................................................................................


پ . ن

در همین رابطه:

ابو سلیک :خون خود را گر بریزی بر زمین به که آب روی ریزی بر کنار .

صائب : در حفظ آب رو ز گهر باش سخت تر کاین آب رفته باز نیاید بجوی خویش .

صائب : دست طمع که پیش کسان میکنی دراز پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش

...پدرم (خدایش بیامرزاد ) همیشه می گفت : آبرو مثله روغن می مونه ؛ اگر ریخت دیگه نمیشه جمش کرد.

حضورتان پر برکت.....................باقی بقایتان




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم تیر 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی
درباره وبلاگ

◊◊◊ چه قدر زود دیر می شود ! سی و اندی سال از عمرت گذشته است . دست زمان طفل تو را مستانه می رقصاند و پایکوبان موی سپید را به نقد جـــــوانی ارمغانت می کند و هزاران قصه ی گفته و نا گفته بر طومار دلت حک می کند. ◊◊◊ این رسانه (وبلاگ ) شاید سبز کاجی باشد که لاک پشت خیال ، میوه ای از آن را به نشانی ببرد ! در میان شاخساراین کاج غبار طلائی خاطره ها محو سوسوی شبچراغش می شود و شما معاشران را ، ز هر کرانه ای به خود می خواند .
« مدیر وبلاگ : جوکار بیضایی ازبیضای فارس » باقی بقایتان
تماس با ما
WWW.Moallemane.ir
موضوعات
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
لوگوي وبلاگ
يادداشت معلمانه

لوگوي دوستان
salam

http://kingkey.blogfa.com/

http://babaabdad.blogfa.com/  نرگسي

ســـاعت
اوقات شــــــرعي
دقت محاسبات : 3± دقيقه
جست و جــــو
جستجو توسط گوگل

در كل اينترنت
در اين وبلاگ
ميان صفحات فارسي
ديگر ابزار
salam



کليه ي حقوق مادي و معنوي براي وبلاگ moallemane محفوظ مي باشد.
 هر گونه نسخه برداري با ذکر منبع مايه ي افتخار و امتنان است.
قالب وبلاگ