
اگر بهترین ها را نداریم ، از آنچه داریم بهترین استفاده را بکنیم .

تعریف می کنند، زمانی خروشچف ، نخست وزیر سابق شوروی ، یک قواره پارچه خرید و به خیاط مراجعه کرد و از او خواست ، برایش یک دست کت و شلوار بدوزد . خیاط ابعاد بدن خروشچف را اندازه گرفت و گفت : « قربان پارچه ی شما کافی نیست . »
خروشچف پارچه را از خیاط گرفت و آن را در سفری که به بلگراد داشت ، به خیاط یوگسلاو داد که برایش کت و شلوار بدوزد .
خیاط اندازه ی خروشچف را گرفت و گفت ، پارچه کاملا ً کافی است و حتّی می تواند برایش یک جلیقه هم بدوزد . خروشچف که حیرت کرده بود ، از او پرسید ، چرا خیاط مسکو پارچه ی او را کافی ندانسته است ؟ خیاط گفت : « قربان در مسکو شما را بزرگ تر از آن چه هستید ، خیال می کنند . »
اغلب ما گمان می کنیم از آن چه هستیم ، بزرگ تریم ، اما وقتی از محلّ زندگی مان دور می شویم ، به حد و اندازه ی واقعی خود پی می بریم .
پی نوشت :
1 – بزرگ آن نباشد که شاه و سترک .... بزرگ آن که نزدیک یزدان بزرگ
2 – تا توانستم ندانستم چه سود .... چون که دانستم توانستم نبود
نشان دهند . او را به اتاقی بردند که در آن عدهّ ای دور یک دیگ بزرگ نشسته بودند . همه ی آنها درمانده ، مأیوس و گرسنه بودند . هر یک از آن ها قاشق بلندی داخل دیگ می کرد ، ولی از آن جا که دسته ی قاشق بلندتر از دست او بود ، نمی توانست غذا را در دهان خود بگذارد . وضع این آدم ها که بالای دیگی پر از غذا ، داشتند از گرسنگی می مردند ، رقّت بار بود .
ادامه مطلب...
از گور خری پرسیدم :
« تو سفیدی ، راه راه سیاه داری ، یا این که سیاهی ، راه راه سفید داری ؟ »
گور خره به جای جواب دادن پرسید :
« تو خوبی ، فقط عادت های بد داری ،یا بدی و چند تا عادت خوب داری ؟
ساکتی ، بعضی وقت ها شلوغ می کنی ، یا شیطونی بعضی وقت ها ساکت می شی ؟
ادامه مطلب...
رو ی بدو کرده و پرسید : سبب چیست که امشب تو چنین ومنگولی لولی وشنگولی ودلشادی .
ادامه مطلب...
آنها به خوبي دريافته اند كه استفاده از تشبيه و تمثيل در بيان ، گذشته از اين كه به زيبايي
كلام مي افزايد ؛ در تفهيمم و تفهّم مطلب به مخاطب كمك شاياني مي كند .
ادامه مطلب...
تاريخ آينه ي عبرت است .گاه كه تاريخ را ورق مي زني ، شاهد حكايات عجيب از به قدرت رسيدن افراد در يك شبانه روزو به عكس افول از تخت قدرت و به خاك نشستن حاكمان هستيم ؛ و به قول معروف « گهي زين به پشت و گهي ... »
چگونگي رسيدن به صدارت و وزارت و يا افتادن به سفاهت و هلاكت افراد خواندني است . چهار نفر بودند كه داراي سلطنت مشهور و معروف بودند:
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود كمال بهره را داشته باشيد .
ادامه مطلب...
... چند مدت پیش در جلسه ی «مشاوره وراهنمایی » که از طرف اداره
ویژه ی مدیران برگزار شده بود ؛ شرکت کردم.
موضوع جلسه« حفظ حرمت والای انسانی در مدرسه بود.»
سر گروه مشاوره شعری را در مورد آبرو قرائت نمودند.جالب بود.جهت استفاده ی شما دوستان عزیز آن را در این پست منتشر نمودم.
امید وارم که مورد پسند واقع شود:
آتش و آب و آبرو با هم
هر سه گشتند در سفر همراه
شرط کردند هر یکی گم شد
با نشانی ز خود شود پیدا
گفت آتش:که هر کجا دود است
می توان یافتن مرا آنجا
آب گفت :نشان من پیداست
هر کجا باغ است وسبزه ؛بیا
آبرو رفت وگوشه ای بگرفت
گریه سر داد ؛گریه ای جانکاه
آتش آن حال دید وشد حیران
آب در لرزه شد ز سر تا پا
گفتش آتش :که گریه تو ز چیست ؟
آب گفتش : بگو نشانه چو ما
آبرو لحظه ای به خویش آمد
دیدگاه پاک کرد وناگاهگفت : محکم مرا نگهدارید
گر شوم گم نمی شوم پیدا ! ..................................................................................................
پ . ن
در همین رابطه:
ابو سلیک :خون خود را گر بریزی بر زمین به که آب روی ریزی بر کنار .
صائب : در حفظ آب رو ز گهر باش سخت تر کاین آب رفته باز نیاید بجوی خویش .
صائب : دست طمع که پیش کسان میکنی دراز پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
...پدرم (خدایش بیامرزاد ) همیشه می گفت : آبرو مثله روغن می مونه ؛ اگر ریخت دیگه نمیشه جمش کرد.
حضورتان پر برکت.....................باقی بقایتان
