تبليغاتX
یادداشت معلمـــــانه - كوتاه ولي خواندني ...
آب سخن
آب سخنم روان که مي خواهم نيست / شايسته به هر زبان که مي خواهم نيست / از گفت و شنيد و خواندنِ آن هستم / شرمنده ، چنان که مي خواهم نيست WWW.Moallemane.ir


گویند: مردی با ابلیس گفت: به تو حاجتی دارم. مرا پسر عمّی است صاحب مال و مرا از مال او نفع و خیر می‏رسد. می‏خواهم مال او تباه کنی هر چند من به غیر محتاج شوم. ابلیس با یاران خود گفت: هر که می‏خواهد بدتر از من کسی ببیند این را ببیند. با شخصی گفتند: بر فلان حسد می‏بری و او با تو اکرام و احسان می‏کند؟ گفت: آری، چندان‏که او هم‏چون من و یا من هم‏چو او گردم.

                                                     

اردشیر پسر بابک سه نوشته به کسی سپرده بود، و او بر زبر سر ملک ایستاده و به او گفته بود: هرگاه بینی که من در غضب شدم نوشته اول به من ده، اگر ساکن نگردم دوم بده، و اگر هم ساکن نشوم سوم بده. و در اول نوشته بود: خود را نگاهدار که تو نه خداوندگاری، بلکه تو جسدی که نزدیک است بعضی از تو بعضی دیگر بخورد و ناچیز گرداند. در دوم نوشته بود: رحم کن بر بندگان خدا تا رحم کند خدای بر تو. و در سوم نوشته بود: بندگان خدای را بر حق بدار.

وقتی شاپور ساسانی قیصر روم را اسیر کرد. او را زنده نگهداشت. و کسانی از مردان وی را که از کشته شدن جَسته بودند، بدو پیوست.

دستور داد قیصر در عراق به جای نخل‏ها که بریده بود زیتون بکارد که از آن پیش در عراق زیتون نبود و بند بزرگ رودخانه شوشتر را بسازند و با سنگ و آهن و سرب محکم کنند و هرچه را خراب کرده بود آباد کنند. و آن‏گاه او را به جانب روم بازگرداند.


گویند شخصی به کور سائلی گرده نانی داد. سائل دعا کرد و گفت: خداوندا! این غریب را به وطن باز رسان. آن غریب از سائل پرسید که چه دانستی من غریبم؟ گفت: به جهت آن که نان را درست دادی و پاره نکردی، به درستی که من، سی سال است گدایی می‏کنم، احدی به من نان درستی نداد.

دختری از دختران بزرگان ناخوش شد. ابوعلی سینا را به معالجه او بردند، گفت: عاشق است. دختر انکار کرد. ابوعلی به کسان دختر گفت که اسامی جمعی را که صلاحیت معشوقیت دارند بگویند. چون به اسم معشوق رسیدند، نبض دختر مضطرب شده معشوق او معین شد. کسان دختر، علاج مرض را خواستند. گفت: به جز عقد مزاوجت علاجی ندارد.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی
درباره وبلاگ

◊◊◊ چه قدر زود دیر می شود ! سی و اندی سال از عمرت گذشته است . دست زمان طفل تو را مستانه می رقصاند و پایکوبان موی سپید را به نقد جـــــوانی ارمغانت می کند و هزاران قصه ی گفته و نا گفته بر طومار دلت حک می کند. ◊◊◊ این رسانه (وبلاگ ) شاید سبز کاجی باشد که لاک پشت خیال ، میوه ای از آن را به نشانی ببرد ! در میان شاخساراین کاج غبار طلائی خاطره ها محو سوسوی شبچراغش می شود و شما معاشران را ، ز هر کرانه ای به خود می خواند .
« مدیر وبلاگ : جوکار بیضایی ازبیضای فارس » باقی بقایتان
تماس با ما
WWW.Moallemane.ir
موضوعات
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
لوگوي وبلاگ
يادداشت معلمانه

لوگوي دوستان
salam

http://kingkey.blogfa.com/

http://babaabdad.blogfa.com/  نرگسي

ســـاعت
اوقات شــــــرعي
دقت محاسبات : 3± دقيقه
جست و جــــو
جستجو توسط گوگل

در كل اينترنت
در اين وبلاگ
ميان صفحات فارسي
ديگر ابزار
salam



کليه ي حقوق مادي و معنوي براي وبلاگ moallemane محفوظ مي باشد.
 هر گونه نسخه برداري با ذکر منبع مايه ي افتخار و امتنان است.
قالب وبلاگ