تبليغاتX
یادداشت معلمـــــانه
پيـــــام مهر




 

اگر بهترین ها را نداریم ، از آنچه داریم بهترین استفاده را بکنیم . 

نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم بهمن 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی

کاریکاتوریست : سید محمود جوادی

تعریف می کنند، زمانی خروشچف ، نخست وزیر سابق شوروی ، یک قواره پارچه خرید و به خیاط مراجعه کرد و از او خواست ، برایش یک دست کت و شلوار بدوزد . خیاط ابعاد بدن خروشچف را اندازه گرفت و گفت : « قربان پارچه ی شما کافی نیست . »

خروشچف پارچه را از خیاط گرفت و آن را در سفری که به بلگراد داشت ، به خیاط یوگسلاو داد که برایش کت و شلوار بدوزد .

خیاط اندازه ی خروشچف را گرفت و گفت ، پارچه کاملا ً کافی است و حتّی می تواند برایش یک جلیقه هم بدوزد . خروشچف که حیرت کرده بود ، از او پرسید ، چرا خیاط  مسکو پارچه ی او را کافی ندانسته است ؟ خیاط گفت : « قربان در مسکو شما را بزرگ تر از آن چه هستید ، خیال می کنند . »

اغلب ما گمان می کنیم از آن چه هستیم ، بزرگ تریم ، اما وقتی از محلّ زندگی مان دور می شویم ، به حد و اندازه ی واقعی خود پی می بریم .

 

پی نوشت :

1 – بزرگ آن نباشد که شاه و سترک .... بزرگ آن که نزدیک یزدان بزرگ

2 – تا توانستم ندانستم چه سود .... چون که دانستم توانستم نبود

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم بهمن 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی
شخصی از خدا خواست که به او نشان دهد ، جهنّم و بهشت چگونه اند .خداوند دستور داد جهنّم را به او نشان دهند . او را به اتاقی بردند که در آن عدهّ ای دور یک دیگ بزرگ نشسته بودند . همه ی آنها درمانده ، مأیوس و گرسنه بودند . هر یک از آن ها قاشق بلندی داخل دیگ می کرد ، ولی از آن جا که دسته ی قاشق بلندتر از دست او بود ، نمی توانست غذا را در دهان خود بگذارد . وضع این آدم ها که بالای دیگی پر از غذا ، داشتند از گرسنگی می مردند ، رقّت بار بود .

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم بهمن 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی

 

از گور خری پرسیدم :

« تو سفیدی ، راه راه سیاه داری ، یا این که سیاهی ، راه راه سفید داری ؟ »

گور خره به جای جواب دادن پرسید :

« تو خوبی ، فقط عادت های بد داری ،یا بدی و چند تا عادت خوب داری ؟

ساکتی ، بعضی وقت ها شلوغ می کنی ، یا شیطونی بعضی وقت ها ساکت می شی ؟

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم دی 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی

هر کدام از پیام آوران خدا ، که به رنج و مشکل بزرگی می رسید با نام و یاد

حسین و خدای حسین (ع) بر طرف می شد که در این مورد به چند مورد اشاره می شود :



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم دی 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی
آدمی مفلس و بی چاره و درویش ، شبی جانب کاشانه ی خویش آمد و با شادی بسیار جرعه ای آب بنوشید و بخندید . زنش دید که او خرم و خوشحال تر است از همه شب های دگر . سخت در اندیشه فرو رفت و به خود گفت که این عیش و خوشی بی سببی  نیست . لذا رو ی بدو کرده و پرسید : سبب چیست که امشب تو چنین ومنگولی لولی وشنگولی ودلشادی .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی

درباره ی کسانی که عمر طولانی کنند ، از باب تمثیل یا مطایبه می گویند :

« فلانی آب حیات نوشیده » ؛ ولی این عبارت مَثلی ، بیشتر درباره ی بزرگان و دانشمندان عالم بشریت به کار می رود که نام نیک از خود به یادگار گذاشته اند .

این ضرب المثل با واژگانی چون آب حیات ، آب بقا ، آب خضر ، آب زندگانی و آب اسکندر نیز به کار رفته است .

اکنون ببینیم این آب حیات چیست و از کجا سر چشمه گرفته است :

افسانه هایی که مورخان یونانی و مصری برای اسکندر مقدونی نوشته اند را با هم می خوانیم .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم آذر 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی

سلام دوستان عزیز

ایام به کام ، میانه ی شما با خواندن داستان های کوتاه چیست ؟ اگر شما حوصله ی خواندن رمان و داستان های طویل را ندارید ، پیشنهاد می کنم دو داستان زیبای کوتاهی که در ادامه آمده است مطالعه کنید .

باقی بقایتان



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم آبان 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی

درس « ق » می داد یاد بچه ها

در دبستان خانم آموزگار

واژه ها تکرار می شد یک به یک

قوری و بشقاب و قندان و قطار



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی
كساني كه اهل فن خطابه اند ، از به كار بردن تمثيلات و تشبيهات در گفتار خود ابايي ندارند .

آنها به خوبي دريافته اند كه استفاده از تشبيه و تمثيل در بيان ، گذشته از اين كه به زيبايي

كلام مي افزايد ؛ در تفهيمم و تفهّم مطلب به مخاطب كمك شاياني مي كند .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 توسط  مرتاح جوکار بیضائی
درباره وبلاگ

◊◊◊ چه قدر زود دیر می شود ! سی و اندی سال از عمرت گذشته است . دست زمان طفل تو را مستانه می رقصاند و پایکوبان موی سپید را به نقد جـــــوانی ارمغانت می کند و هزاران قصه ی گفته و نا گفته بر طومار دلت حک می کند. ◊◊◊ شبچراغ دل من ، حرفت معلمیست، به گمانم شـــــاید ، رمز جاودانگیست . این رسانه (وبلاگ ) شاید سبز کاجی باشد که لاک پشت خیال ، میوه ای از آن را به نشانی ببرد ! در میان شاخساراین کاج غبار طلائی خاطره ها محو سوسوی شبچراغش می شود و شما معاشران را ، ز هر کرانه ای به خود می خواند . « ازبیضای فارس ، زادگاه حلاج وسیبویه بیضائی هستم و شیفته ی ๗๗ م ع ل م ی ๗๗ . این وبلاگ را هم ایجاد کردم ،تا در دنیای بزرگ مجازی با دوستان بیشتری آشنا بشوم ؛هم این که جایگاهی باشد برای انتشار دل نوشته ها وخاطرات آموزگاری ام . باقی بقایتان / یاحق.»
موضوعات
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
پيوند ها
لوگوي وبلاگ
يادداشت معلمانه

لوگوي دوستان
salam

http://kingkey.blogfa.com/

http://babaabdad.blogfa.com/  نرگسي

ســـاعت
اوقات شــــــرعي
دقت محاسبات : 3± دقيقه
ديگر ابزار
salam



کليه ي حقوق مادي و معنوي براي وبلاگ moallemane محفوظ مي باشد.
 هر گونه نسخه برداري با ذکر منبع مايه ي افتخار و امتنان است.
قالب وبلاگ